حالا که گریانت شدم ،خندان به بالینم بیا...
دغدغه ای شده برایم این روزها فکره رفتنش...!
.
ناکام نمرده ام اگر بعده رفتنش برای همیشه از این دنیا بروم!
تمام خواستنی ام بود...ولی افسوس ک میرود.......!
کاش میشد لحظه را درست جایی که مجازش با حقیقت مماس میشود
درست در همان نقطه ای که خیال با حقیقت انچنان در هم می امیزند که هر دو رنگ
می بازند و یک رنگ میشوند به ابدیت پیوند زد...!
تمامه با من ماندنش به جز این ترم که پر از تعطیلات است ان هم از انواع بی سروته
تنها ۱ ترم دیگر است...!
خنده دار است ک باید بنشینم و روزهایی را بشمرم
ک همانقدر ک دیوانه واردوستشان دارم از انها بیزارم!
.
.
عظیم ترین سمفونی دنیاست و من میرقصم
همچنان که داغدارم میرقصم...
وانچنان خواهم رقصید ک ریزبین ترینان
از ادراک کوچکترین محسوسی بجز
انعطاف دلبرانه ی اندامم عاجز از درک ناتوانی ام باشند..
این شب را ساحرانه به سحر خواهم رساند و
چنان لبخند خواهم زدکه دنیا را
رام خواسته ی معصومانه ام نمایم...
یا پیروز خواهم شد ویا سر افرازانه میمیرم.....!
تسلیم نخواهم شد حتی برای ۱روز بیشتر داشتنشش
کاش او هم مرا اینقدر دوست میداشت...
افسوس...!
+ مرسی ار تمام اونایی که حتی تو اوج نبودنم،بودن.
دیدمش اما چه سود با دلم بیگانه بود