یلدای من تویی...
یلدا یعنی یک دقیقه ی بیشتر، دوری از تو...!
قهر..اشتی...!
شام هرشبمان شده انگار...!
چینی دل من نازک شده این روزها...یا...؟!!
.
.
" گونه ها خیس ونفس بوی رطوبت دارد
گوش های تو به اشک وغمم عادت دارد
عادتی کرده دو گوشت به غم واندوهی
که در ان زخم زبان تو دخالت دارد."
این شعرتمام احساس من است......!
بد بودنش را ببخش...!
شعرگفتن از یادم رفته از ان روز که شعرهایم برایت
انقدر زیبا نبودند که احساسشان کنی!
دوستت دارم با تمام نا مهربانیهایت...
با تمام دلم که دیشب شکستی اش...افسوس..!
یلدا نوشت:
برای یک لحظه بیشترداشتنت سالها خواهم جنگید..!
این ۱دقیقه ،که در حکم۱دنیاست...!
* یلدای همه به سرخی اناروخوشمزگی هندونه
غرق ارامش باشید..
پ.ن:این روزها کمتر می ایم...
امتحاناتم در استانه ی اغاز است...
اندکی بدرود...!

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر ۱۳۹۰ ساعت 1:59 PM توسط princess
دیدمش اما چه سود با دلم بیگانه بود