سالگرد 3 سالگی
امروز سالروز شروع پروازمنه اول اذر ماه......
دلیل اینکه ۲تا پستمو پشت هم و به فاصله ۱ روزمینویسم
همینه امروز سالگرد ماست سالگرد ۳ساله شدن رابطه ایکه
قشنگ ترین اتفاق زندگیمه.و من قهرم!این منو دیونه میکنه
دیروز اشتی کردیم قرار بود بیاد دنبالم کیک بخره کادو بهم
بده ...راستی دیروز مهمون افتخاری من همون که به عشق اونه
که انگشتام تک تک کلمه های کیبردو بوسه میزنند.قدم گذاشت به
وبلاگمو روشونه های کلماتم نشست و معنی بیقراره واژه هامو
قرین ارامش کرد.امروز صبح ساعت ۸ بهش زنگ زدم کلی چیز
اماده کرده بودم که بهش نشون بدم البته باید بگم رابطه جدی ما
از اول اذر شروع شدو رابطه دورادورما تاریخ تولدش۲۷ ابانه.
بگذریم...
دیشب کلی بهش سرنخ دادم که تاریخ چه زود داره میگذره
ترم چه زود داره تموم میشه وچمیدونم ازاینکه ابانم تموم شدو
اینا تا اقایی ۱هوگفت اه ه ه..سالگردمونه که فردا..
گفتم نکنه خوابت بیادو بهونه بیاری گفت نه اصلا
امروز ۱اذرماه۹۰ ساعت۸:۲۰
زنگ زدم ج نداد.بار دوم به فاصله۲دقیقه بعداز
۱۰۰تا بوق ۱صدای غرق خواب گفت الو..!گفتم
خوابی گفت اره خونه دوستم خوابیدم ۳۰ مین
دیکه میام دنبالت گفتم میرم کلاس،توقع داشتم
بگه نه میام الان...اخه روز مهمیه اما گفت باشه.
ساعت۱۰ زنگ زد گفت کجایی باهمون صدای
گرفته گفتم به شما ربطی نداره من کجام قطع
کردم ۱ زنگ دیکه ج ندادم دیگه نزد نمیدونم چرا این
ترم اینجوری شده تازه دیشبم خواب دیدم دوست دختر
داره،ساعت ۱۰:۳۰ ز زدم هنوز خواب بود بهش گفتم
دیگه دوست ندارم..!چه برنامه هایی داشتم واسه
امروز الان دارم دیوونه میشم.نمیدونم چرا داره
اینجوری میشه دلم میخواد داد بکشم.دیگه ز نزد
نمیدونم از خجالته یا بیخیالی!شایدم باز خوابیده؟
هه الان زنگ زده میگه:عزیزم خواب موندم
میخوام با صدای بلند گریه کنم.اینبار نمیخوام
ببخشم...
پ.ن:مثل پاییز پر از رنگ و فریبی
ای دریغا که چو پاییز پر از حس عجیبی

دیدمش اما چه سود با دلم بیگانه بود