دلم پاییز میخواهد...

به خدا قسم صدای گام های تورا ازبین هزاران گام روی هزاران برگ تشخیص خواهم داد...

 

وشاید توهم هنوز بوی دود سیگار کمرباریک وزنانه ام

را از عطر مارکدار او بیشتر دوست خواهی داشت...

شاید...شاید..شاید!!!!

 

باران چشمهای من... پاییزو سرمای تو...

زیباترین سمفونی دنیارا برایت ساخته ام با گریه های بی صدایم

صدای ضبط ماشینت را کم کنی میشنوی...

اگر صدای خنده های او برایت مجال شنیدن گذاشته باشد....

اگر...اگر...اگر...

 

سرمای پاییز را دوست دارم اگر باران هم باریده باشد

مجسمه من و توست...

اگرچه عامل این باران چیزی بجز سرما نخواهد بود

بخدا قسم دوستش دارم...

دوستش خواهم داشت!!!

بیا...

بازهم دروغ بگو برایم...

گوش خواهم داد ...باورکن

تو رابه این ریمل های ریخته به این گونه های سوخته

به این چشمهای از غم به در دوخته

عروس سیاه پوشت را نوازش کن..

فقط یک بار...فقط اینبار!!!!

 


پ.ن:صرفا برای مخاطب خاص