توبی من...نه نمیشود!!!

انقدر دلم برای ۱ساعت عاشقی تنگ شده که حاظرم مبادله اش کنم باتمام
اشکهایی که برای ترس از رفتنت وبه پایت ریختم...

عشقمان کمرنک میشود وکمرنک میشود وکمرنگ تر تا روزی
رنگ عشقمان گم شود در رنگ رژلب غلیظ دخترکی دیگر!!!

ومن میمانم و همان عروسکی که برایم خریده بودی ان روزکه
هنوز رنگ عشمان بی رنگ نشده بود..!!

تو موهای دخترک را لمس میکنی..
موهای عروسکم را شانه میکشم

تو از لبانش کام میگیری
ومن از ذوق به عروسکی که تو دادی لبخندمیزنم..

تو لباسش را درمی اوری
من لباس عروسکم را به تن میکنم!

--اهای استاد ریاضی ببین چقدر زیبا،
تساوی بین این دو معادله حاکم است...!!!

سیگار میکشم...
همیشه عاشق حلقه های دود سیگارت بوده ام..
واینکه چقدر جالب.. سیگار وابسته شد به لبانت اما تو نه!

لحظه رفتنت عاشق تر میشوم انگار..
بااینکه تو سردتراز همیشه میبوسیم...

چشمهاییم میبلعند تصویرت را..
نگاهت را..
تمام تورا..
پ.ن: اب میریزم پشت سرت..
توبی من ..
طاقت نمی اوری میدانم!
میدانم....................!

دیدمش اما چه سود با دلم بیگانه بود