یادمان باشد...

یادمان باشد روزی اگر رفت..
روزی اگر طوری نگاهت کرد که گویی غریب ترینِ ادمهایی برایش......
یادش رفته بود ارامشش ۱روز نواختنٍ اهنگِ شادی بوده بادانه دانه
تارهای موی بلندت...
اشک ریختی ویادش رفت پاک کند اشکهایی راکه دانه دانه شان معجزه
چشمان توست..........
نکند دلت طوری بلرزد..نکند طوری بشکند که انگشتانِ ریزنقشش را
زخم کند... که دستِ دلش را بلرزاند...!!!
نکند سجاده ات را که پهن میکنی سرت را که روی مهرمیگذاری،
طوری ناله کنی که دل خدا بلرزد و زبانم لال خداهم...!!
یادت باشد ببین عشق و دشمن تفاوت از زمین است تا اسمان...
ویادت نرود تمام خواستنی ات بوده یک روزی...
نکند اشکش را ارزو کنی...
همان اشکی که حاظر بودی روزی وحشیانه برگونه هایت شلاق بزند
اما کوچکترین شبنمی برگلبرگ گونه هایش ننشیند..
این سهم توست از زندگی..میدانم..میدانم سخت است!!!
میدانم شب تا صبح خواب نداری ..میدانم!!!!
پ.ن:کاش پاک میشدی از ذهنم...
لعنت به من که ارزویم شده پاک شدن این ۳سال شیدایی!!
۲-این روزا همش سردرد دارم سرگیجه م میادو چشانیش میشه
ومیره تا میرسه به...!
۳-دارم افسردگی میگیرم..حسش میکنم به جای خون توی رگهام!!!

دیدمش اما چه سود با دلم بیگانه بود