گیجم..!!
شنیده ام سخنی خوش که پیرٍکنعان گفت:
فراغ یارنه ان میکند که بتوان گفت.........

زنگ پشتِ زنگ...
اشتباه میکنی بخدا مهران داشت به دختره شماره میداد
من غلط بکنم ازاین غلطا بکنم...!
حتی اگه راستشم بگه..شیکوند اون بُتی رو که ساخته
بودم ازش توی ذهنم...!
اون روز که زدم بیرون رفتم توی کافی نت
قبلش به تارا گفته بودم که میرم...فک کن همه کافی نتای
شهرو گشته بود..من نشسته بودم اون اخره سالن،تک وتنها
۱هو صدای چندتا گاموشنیدم..نمیدونم چرا اماشک نداشتم
عاشق کسیم که داره میاد..باهیچ جایی از ذهنم فک نمیکردم
این صدای پایی که سکوتُ داشت میشکوند،مال همون کسیه که
۲ساعت قبلش دل منو شیکونده بوده...........
اومد کنارم نشست اصلا نگاش نکردم دستمو گرفت وکشوندم
توماشین..گفتم بدم میاد ازت....بعدم گفتم منوبرسون دانشگاه
گفتم ببین مهران اگه تورو میخواد فقط بخاطره ماشینته
بخاطره پولته..چرا فکرنمیکنی به حرفام
قسم وایه.. که بخدا دوس دخترندارم
توی دانشگاه..مهران دست دختره روگرفت
اوردپیش من..که من از مهران شماره گرفتمو...!
بیخیال هنوز قهرم باهاش..
گفتم یا من یامهران...
میگه تو..اما شک ندارم عملا مهران!
پ.ن:نمیدونم سکوت من پیروز میشه یا زنگ های مکرر اون؟
درد نوشت :مرد مغرورٍمن..
به دختری به جز من لبخندزد!

دیدمش اما چه سود با دلم بیگانه بود