لیلی تر از لیلی
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟!!
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟!!
دیدم او را آه بعداز بیست سال..
گفتم این خود اوست؟!یانه..دیگریست!
چیزکی از او،دراو بودو نبود!!
گفتم این زن اوست؟ یعنی ان پری ست؟
هردو تن دزدیده وحیران نگاه،
سوی هم کردیم و حیرانتر شدیم،
هردو شاید با گذشت روزگار،
در کف باد خزان،پر پر شدیم...
از فروشنده کتابی را خرید،
بعد از آن،اهنگ رفتن ساز کرد
خواست تا بیرون رود بی اعتنا..
دست من، در را برایش باز کرد..
* عمرمن بود او که ازپیشم گذشت
رفت و در انبوه مردم گم شد او
بازهم،مزمون شعری تازه گشت..
بازهم،افسانه مردم شداو...
"حمید مصدق"

...این شعره رو خیلی دوسش دارم! از دبیرستانم دوسش داشتم!!!
اما میترسم حکایت منو حسین بشه حکایت این شعر!
حسین داره میره..خیلی زودتر از اونی که باید میرفت،میخواد بره!
۲ماه دیگه..
حالم شده حکایت این شعر که میگه..
"لیلی سرٍ زلف شانه میکرد
مجنون دُره اشک دانه میکرد"
دیروز اینو گفت...قیدٍ ارشدم زده!
تازه داشتم شروع میکردم به درس خوندن که هرجا قبول شد
منم برم..هرنا کجا ابادی تو دنیا!!!
" یارب این آتش که برجانٍ من است
سرد کن زان سان که کردی برخلیل"
پ.ن:هرشب خواب میبینم میخوادبره!
زهرا و تارا م نگرانمن زهرا میگه پرنسس تو
اگه نمیری شک ندارم دیونه میشی!!
--راس میگه خودمم میدونم

دیدمش اما چه سود با دلم بیگانه بود