دانشگـــــآهمآن تمام شد مردِ مغرورِ من و همه ی خاطره ها چآل شد زیرِ
چتری هآی همـآن نآرونِ روز آشنآیی
!


و منی که هنوز بآ دیدن دانشگـــــــآه احسآسی بِ لطآفت اشک رآ میآبم...
چقدر فآصله من و تو رآ دور کرد .. همآن عشقی که شهره ی تمآمِ شهر شده بود روزی..
و تویی که حالا چقدر مردانه تر شده ای ... تمام زنانگی ام... چتری گیسوانم...
انعکاس اندامم روی صفحه ی چشمهایت همه و همه از آنِ توست...
تو آیآ مرا هنوز بیآدت داری؟
من خوشبختم...خوشبختم که هنوز شمآره ات دارم...
خوشبختم که سردی زمستان را دستان تو از دستانم می زدود روزی...
و نگاه تو اب میکرد تمام سردی چشمانم را...!
من با تو احساساتی را تجربه کردم که برای نخستین بار حوا در بهشت تجربه کرد و ادم سرشار
بود از گناه کبیره اش...
اما چه لذتی بود بین دستان ادم و اندام تب دار حوا...
آری که لمس این احساس از تمام نعمات بهشتی بالا تر بود........

+ princess |

ای نآب ترین شعرِ من...

من به تو مینآزم که همین نآزِچشمِ تــــــــــو هر دم نیآزِ من است...

صدای پآی تابستآن می آید و بوی فرآغ میگیرد تمآمِ تقویمم...

تو را در کدام روز تا ابد برآی خود خوآهم داشت..

 

تمآم روح و جانِ من ای مستی شرآبِ هرگز نخورده ام ...

چه بگویم از تمآم زنگهآی تلفن خانه مان که  که برای دخترِ دمّ بختِ خآنه خاستگـآر می اید..

بوی مرگ میدهد زندگیم بی تو...

تمام عکسهایت را نگاه میکنم و روزی هزار بار میمیرم

که ناشناسی بیاید و شناس شود و از ترسش تمام عکسهایت را پآک کنم...

و وای به آن روز که پآی ذهنم لنگ بزند از تجسمِ قرصِ روی ماهِ تو

ای تمام من به فدایت...!

من چشمهآیم را میبندم به روی این6 سال و تورا ان پسرکی

تجسم میکنم که18 سال دارد......

و غریبه ای که اشنا میشود و دستهای مردانه ای که پناهِ شبهای تنهاییم میشود..

هنوز هم همانقدر زیبایی.......

دوستت دآرم تا انجآ که خدا میداند و بس...

 

 

+ princess |

 

دلــــــــــــــــــم آنقدر تورآ میخوآهد  که از یآد برده ام تمآم جهــآن مرآ از تـــــــو

جُدآ میخوآهد ومنی که اشک ریزان جانمآزم رآ آب و جارو میکنم بلکه

خدا شبی..سحری مهمانِ سجآده ام شود و منی که نآغافل دستی اشکهآیم

رآپآک میکند ؛ خدآ رآ بیابم . و آنوقت است که دآمان خداییش را میگیرم و میگویم و می گویم

که از زلیخا عاشق ترم واز یوسف زیبــــــــآتری...

وخدایی که اشک هایم رآ دآنه دآنه نخ میکند و برآی فرشته هآیش تسبیح می سازد

ومنی که میدانم که فرشته ها باهمین تسبیح شب تا بِ سحر برایم

" اَمَن یُجیب خوآهند خوآند "

ومن چقدر امشب بی تآبِ توام ...

تویی که بابا لنگ درازِ تمام قصه هآیَم شده ای

و من همان دخترکِ چشم انتظآرتواَم ..چشم انتظار که بیایی وبرایت

دآستآنِ آن چند تآرِ مو رآ بگـــــــــــویَم که در اوجِ جوآنی سفید شد...

 

 

+ princess |

این روزهـــــــــآ دلم برآی این نوشتهـ هآهـــــــــــــم میسوزد..

عآشقآنه هآیی که خط بِ خط در من متولد میشوند مانند نوزادِ بی پنآهی که

پدرش در شبی زمستانی رهایش کرده و میرود...

آه که تو بآ تمـآمِ هرزگیت مرآ مومن کردی......

مآهر تر از تمآم معلمآن دینی و قرآنِ تمام دورانِ  تحصیلیَم..

نذر کردم برای امدنت قران بخوانم برای رفع کدورتمان

حجاب را رعایت کنم برای ماندنت غیبت نکنم...

 آه که در این4 سال مسلمان شدم و تویی که دیگر چیزی برای نذر کردن

برایم باقی نذاشته ای...

میگویی میخوآهی بروی...و منی که اشکهایم را دانه دانه میریزم و افسوس میخورم

من تو را حتی در بهشت هم نخواهم داشت...مومنی چون من.. کافری چون تو...

و خدایی که میگویند رؤف است...من جهنم را با تو بهشت میبینم

خدا کدام را فدای دیگری خواهد کرد... این دنیای تو یا آن دنیآیِ من...؟

دلم این روزها عجیب میگیرد...

خدا تو را بِ کدام مقدسآت قسم بدهم تا بگویی آری ؟.........

 

+ princess |

 

 

سیگـــــآرهآیم رآ دآنهـ دآنهـ بِـــــــ سلآمتیَتــــــــ میسوزآنَـــــــم...

روزی چَنـــــــد پآکَتـــــ سیگـآر.../مرگِــــــــــ تدریجیِ من/بِــــــــ سلآمتیِ تــــــــو...!

 هوآی ابری این روزهــــــآ و ویــآرِ هَوَسهــآی نــــآکـــآمِ من.....

و تـــــــویی کهـ خـآطرآتَــت رآ این روزهـآ جـآیِ هیزم هـآی شومینهـ میسوزآنم

 تـآ گرم کُنَمــ..

دستهــآیی رآ کهـ در اوجِ عشق رهـآیشـآن کردی...

 

آی خدآیـــــــــآ...

دعـآ برآی تو چقدر وزن دآرد.......

کجــــآی سرنوشتــــــــِ من او رآنوشتهـ ای.......

وآی بر حسرتی کهـ بر دلم جــآمـــــــآند........

دل گرمـی من این روزهآ سیگـآریست کهـ بین لبــآنَم میسوزد.......

هوآی سرد این روزهـــآ مرآ آتَش میزَند خدآیـــــآ میفهمـــي؟!

 

 

+ princess |

 

 

اشک نوشتــــــــــه :

{ ... خُدایا ... } ما فَقَط تَو رو داریم ، مُواظِب ×××خُودِت××× باش . . .

+ princess |

 

 

پ.ن:بــــــــــــــــــــــــآهــــــــــــــــــــــــــم قهــــــــــــــــــــــــــــریم.. ب مَرگــــــــــــــــ نزدیکــــــــــــم..

ایــــــــــــــــــــــــــــــــن بــــــــــــــآر فقط انتظـــــــــــــــآر میکشَََََََََََََََََم!

 

+ princess |

آهآیـــــــــ ..پسرکِ آدآمس فروش ..

خودت رآ از من جدآ نبـــــــــین..

من درکـ کردم تو رآ

وقتی کــــــ پآک ترین عشــــــــــــقم رآ برآیش حرآج میکـــــــــــــــــــــــــــــــــردم..

امآ نمیــــــــــخرید..

+ princess |

 

 

شب که میشود در من زنی دیوانه وار فریاد میکشد

 اشک میریزد؛ب تمآمی من چنگ میزند و قطرات خون گرمی که از من به زمین چکه میکند.....ا

اختلالات هورمونی همیشه بهانه ی خوبی ست برای مخفی کردن این زن در من..........

من نوازشش میکنم گآه گآه.....او هآر تر میشود اما ..

من اشکهآیش رآ پاک میکنم او دیوانه وار تر گریه میکند اما..

اما..اما..عجیب درک میکنم او رآ  که به تمآم دنیآ بدبین است..

میگویم هیس چشمهآی به این قشنگی را حیف نیست آرام بآش جانِ دلم..

اما خودم میدانم دلدآری هآیم بوی گندِتعفن دآرد برآیش!!!

زنانه گی به چه کآرش میآید وقتی شآنه هآی مردآنه ای برای آرام کردنش نیست ..

هرشب خآطره هآیش را میگذآرد روی دآغ هآی دلم و نمک میپآشد رویشآن

تآ پاک کند دنیآیش را از یکآیک آنهآ..وشعله ای که تمآمآن را در برمیگیرد هرشب..

و من برایش اشک میریزم تآ خآموش کنم جسمش رآ که در آتشِ یآدی میسوزد!!

 


پ.ن : نظرآتُ پست قبل بذآرید..بآتشکر 

+ princess

می روم بی خبر این بار، خیالت راحت. . .

تو بمان با دگران یار، خیالت راحت. . .

بعد از این همنفس هر شب من خواهد شد

فقط این پاکت سیگار خیالت راحت. . .

چند روزی است که، تلخینگی تنهایی

می شود بر سرم آوار، خیالت راحت. . .

سهم تو پنجره هایی که تو را می خوانند

سهم من این همه دیوار، خیالت راحت. . .

بعد از این یاد تو و بغض من و خاطره ها

نه امیدی و نه دیدار،خیالت راحت..!



1-شعر از خودم نیس..

5روز تا تولد22ســــــــــآلگیم

3-امیدوارم بهم تبریک بگه

4-تو این سن بابام میگه حداکثر تا11.نیم یآید خوآب بآشی !!!!مثه بچه دبستآنیآ بآ آدم برخورد میکنه

5-منتظر نتیجه هآی ارشد

6-دلم تنگه...............................

 

+ princess |

 

بگذار تمام دنیا بداند...

چه اشکآل دآرد همه بفهمنـــــــــــــــــــــد

من ب این آسمآنِ تکرآری هم حسآدت میکنم.....!

ب صندلی مآشینت هم! ب خوآهرت ک اصلا مرآ دوست ندآرد هم!

تو هیچ وقت نوشته هآیم رآنمیخوآنی...اما بآز هم بآ احتیاط مینویسم!!!

من ب جزء جزء این دنیآیی ک تو از قآب چشمهآیت میبینی حسآسم!!

من آتش میگیرم از دختری که حتی 1لحظه زیبآتر از من ب چشمهآیت بیآید..

 

آهآی تو..

میدآنی وقتی میخندی چقدر زیبآمیشوی

ووقتی اخم میکنی چقدر گیرآ!!

 

 

 

دلم تمآم تو رآ میخواهد...

خودخوآه نیست بآور کن!کآش کمی خودخوآه بود!!

ب این خودِ بیچآره سآلهآست کسی توجه نمیکند..

 

 

 

تو رآ میخوآهم...

خواستن میدآنی یعنی چه؟

من ب آن چشمهآی لعنتی معتآدم !من ب آن آغوش لعنتی محتآجم

و ب آن لبهآیی جادویی وآبسته!

نگآهم میکنی...دآغ میشوم نگآهم میکنی بخآر میشوم ذوب میشوم

میمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم!

 

خجآلت نیست من بوی عرقت ر ا هزآر بآر بیشتر از تمآم عطرهآی دنیآ دوست دآرم

 

 

 

این جنون است میفهمی..عشق نیست دوست دآشتن نیست.!!!!!!!

این اسارت است ..سرسپردگیست..

 

 

 

 

+ princess |

 

اینجآ دلی است...

ک از بوی افتر شیو هم گریه اش میگیرد..

 

 

و از دیدن خیبآنهآیی ک هزآر بآر مرآ بردند و ب دستآنت سپردند..

و با شنیدنِ  آهنگ هآی سالِ88..!

 

 

سیگآر دخترآنهـــــ ام رآ آتش کردهــــــ ام...

 

 

و میسوآزنم یک یک خآطره هــآیم رآ..

بر حجم غلیظ دود مینشآنم چهره ات رآ...

 

و بآید نوشتـــــــــ...مردی بر شآنهـــــ بآرآن آمد...

 

اشکهآیم رآ پآک میکنم ...

 

تو رویا نبودهـــــ ای ک در رویآ بیآبمتــــــــــــ

ک بآ رویآ بخواهمتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من در نفس هآی تو زندگی کردهــــــ ام..

ونفس میکشم با سیگآر امشبـــــ!

 

لمس میکنم تنتـــــــــــــ رآ در خیال...

و تو مثل همیــــــــشه نفس عمیق میکشـــــــی...!

چشمهآیم رآ میبندم و بآز نمیکنم تآ تو بآزشآن کنی

 

 

تو بگـــــــــــــــو هزآر سآل دیگر میآیی..

من انتظآر میکشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

 

 

+ princess |

 

موهآیم بهآنه دستآنتـــــــــــ  رآ میگیرند...

چقدر گفتم پُر توقع اند.....

زود دل ب دستــــــــآنت میبندند..

اینقدر نوآزشــــــــــــشآن  نکن....!!!!!!!

 

+ princess |

 

لبـــــــــــ هآیت امشب درخیآلم طعم شرابـــــــــ میدهند...

انعکاسِ اندامِ عُریـآنم رویِ قطرآتِ شرابـــــــــ ؛ برلبانِ تـــو

عجیـــب هوایِ وجودم را غرق ؛ در هَوَس میکُـند..

امشب تـــــــو پیک میزنی مــــــــن مست میشوم

یک کآمِ دیگَر کآفیست..لبـــــــــــ هآیت رآبیآوَر

....

قیآمتیــ از هَوَس در درونم برپآست

 

.

+ princess |

                

 

میخواهم ارامشت باشم برایت تا صبح پابرهنه کولی وار برقصم ..

دستهای تو مال من باشد و تمام  تو برای من! اشفتگی گیسوان نمناکم را ببخش..نمناکی اش

همان عرق شرمیست که تمام گردنم را مرطوب کرده است..

بوسه های توعجیب گونه هایم را سرخ میکند

که ۱لبخند تو برای ارضاء تمام غرایضم کافیست..

ببین موهایم را شرابی رنگ کرده ام بیا پیک بزن تا من مست شوم ازتو

وتو هم...گم شوی در من!

عشق بازی من همان نگاه پرحرارت توست وقتی جسورانه به من خیره میشوی

ولمس میکنی دستان بی پناهم را..

 

 

خدا باشد و تو باشی و من و ۱شب تنهایی! وخدایی که نگاه من به تو راعبادت میداند و

تویی که بوسه هایم را عشق... ! بهشت میشود و منی که حوای توام و

لعنت به تمام سیب هایی که سرخ مینماییند وکاه مزه میدهند..

اینجا تمام من خلاصه در تمام تویی میشود که شیطان حتی نیم نگاهش را

نمیتواند به این عشق بدوزد که هوس وهرزگی در پاکی عشق خدایی من

جایی نخواهد داشت..

من برای توام .. پس بخند تا زیباتر شوی الهه ی من

 

+ princess |

 

حس خلاء انجایی تمام وجودت را پرمیکند ک مرگ دلچسب تراز زندگی خودنمایی میکند.

من ب اتمام خود رسیده ام..مانندخودکاری ک جوهرش ب یکباره تمام گشته تمام شدم

او رفت و من تنها ترین شده ام

دیگه حرفی برای گفتن نیست حتی حسی برای نوشتن..من له شدم

او رفت

+ princess |

 

                          

 

سرد است بی تو بودن ..اگر بهار هزار مرتبه تکرار کند افتابی بودن را..

 

حاضرم تا ابد بدوم برای تو اما..خدا میداند چقدر عذابم میدهد فکر اینکه

 

 روزی همین" تو "

 

" تو " را از من خواهد گرفت!

 

بی تو من زنده خواهم ماند به زیبایی اولین دیدارمان نفس خواهم زد...

 

اما بگو ..تو سرنوشتت چه خواهد شد..

 

کودک بی پناه من...سرت را شب ها بر کدام دامان الوده خواهی نهاد؟

 

دلواپس توام ای تمام روح وجانم خلاصه درلبخند ساده و بی معنایت !

 

تنهاتر از من

 

میشوی و صد افسوس که نیستم شانه کنم موهایی را که از شب

 

 همبستری ات با او بسی اشفته مانده اند..

 

مرا گم خواهی کرد و بگو کجا پیدا کنم خودم را..!

 

کفشهای پاشنه بلندمن و این خیابان تاریک و باران های سیل اسا..ساده تر

 

 از انم که هر بازدم نفسی 

 

دود غلیظ سیگارش را بر صورتم بنشاند..

 

تنهایی تو و تنهایی من..تو بگو باهم بودنمان به اینهمه تنهایی می ارزد..که

 

 جسممان را میهمان تن هایی کنیم که از تنهایی نداشتن یکدیگر اراممان کنند؟!! 


پ.ن:این روزا همش فکر میکنم دارم روی۱پل معلق را میرم که هر لحظه ممکنه ...

                                             

+ princess |

 

اینجارو باسه تو ساختم..

۲روز دیگه میشه سالگرد ۴سالگی عشقمون..

یادته؟ تو فرق کردی..بی حاشیه..منم عوض شدم..!

عکستو قاب میکنم میزنم اینجا..تو نمیای..

به زور عکستو میارم اینجا...

nafasam..

مترسک خوبی باش برای تمام احساساتم که ۱ روز

چالشون کردم اینجا و حالا..

حالا دارن اینجوری ثمر میدن!!!

تلخ شدی ..بی حوصله شدی...دارم ته میکشم..عشقم داره رسوب میکنه کم کمک

این روزا فقط اسمته که دارم انگار مثه۱ یدک کش میکشمش دنبالم...

یادته خودت لباس عروس کردی تنم؟

me...

پ.ن: بی پرده...هنوز عاشقشم...

+ princess |

 

 

دلم پاییز میخواهد...

به خدا قسم صدای گام های تورا ازبین هزاران گام روی هزاران برگ تشخیص خواهم داد...

 

وشاید توهم هنوز بوی دود سیگار کمرباریک وزنانه ام

را از عطر مارکدار او بیشتر دوست خواهی داشت...

شاید...شاید..شاید!!!!

 

باران چشمهای من... پاییزو سرمای تو...

زیباترین سمفونی دنیارا برایت ساخته ام با گریه های بی صدایم

صدای ضبط ماشینت را کم کنی میشنوی...

اگر صدای خنده های او برایت مجال شنیدن گذاشته باشد....

اگر...اگر...اگر...

 

سرمای پاییز را دوست دارم اگر باران هم باریده باشد

مجسمه من و توست...

اگرچه عامل این باران چیزی بجز سرما نخواهد بود

بخدا قسم دوستش دارم...

دوستش خواهم داشت!!!

بیا...

بازهم دروغ بگو برایم...

گوش خواهم داد ...باورکن

تو رابه این ریمل های ریخته به این گونه های سوخته

به این چشمهای از غم به در دوخته

عروس سیاه پوشت را نوازش کن..

فقط یک بار...فقط اینبار!!!!

 


پ.ن:صرفا برای مخاطب خاص
+ princess |

 

 

 

انقدر دلم برای ۱ساعت عاشقی تنگ شده که حاظرم مبادله اش کنم باتمام

اشکهایی که برای ترس از رفتنت وبه پایت ریختم...

 

 

عشقمان کمرنک میشود وکمرنک میشود وکمرنگ تر تا روزی

رنگ عشقمان گم شود در رنگ رژلب غلیظ دخترکی دیگر!!!

 

ومن میمانم و همان عروسکی که برایم خریده بودی ان روزکه

هنوز رنگ عشمان بی رنگ نشده بود..!!

تو موهای دخترک را لمس میکنی..

موهای عروسکم را شانه میکشم

تو از لبانش کام میگیری

ومن از ذوق به عروسکی که تو دادی لبخندمیزنم..

تو لباسش را درمی اوری

من لباس عروسکم را به تن میکنم!

 

--اهای استاد ریاضی ببین چقدر زیبا،

تساوی بین این دو معادله حاکم است...!!!

 

سیگار میکشم...

همیشه عاشق حلقه های دود سیگارت بوده ام..

واینکه چقدر جالب.. سیگار وابسته شد به لبانت اما تو نه!

 

 

لحظه رفتنت عاشق تر میشوم انگار..

 بااینکه تو سردتراز همیشه میبوسیم...

چشمهاییم میبلعند تصویرت را..

نگاهت را..

تمام تورا..


پ.ن: اب میریزم پشت سرت..

          توبی من ..

طاقت نمی اوری میدانم!

میدانم....................!

+ princess |